تبليغاتX
قوقولی قوقو (ملودی)
 

 

به چشمها نمی توان اعتماد کرد .

زبان چشم با زبان قلب  متفاوت است .

چشمها نمی توانند افکار را بخوانند .

اشتباه نکن !!!

چشمهایت را کسی گمراه نمی کند . این چشمهای توست که تو را گمراه می کند . می دانی چرا ؟؟

زبان چشم با زبان قلب  متفاوت است .

چشمها فرشتگان آسمانی اند و قلب ها موجودات زمینی .

چون چشم ها وقتی می بارند قلب ها جوانه می زنند . چون زبان قلب را می شود فهمید و زبان چشم را نمی شود فهمید .

چشمها آزادند ... خود را می آرایند برای فریب دل . اما ... قلب ها محکومان ابدی اند که تنها گاهی صدای مجازات شدنشان را از پشت زندان می شنوی .

اشتباه نکن !!!

چشم فرشته مغضوب خداست ...

 

+ نوشته شده توسط در 87/02/18 و ساعت |
 

سوار مترو به سمت نمایشگاه حرکت کردم ببینم امسال تو نمایشگاه کتاب چه خبره . اولین چیزی که به چشم می آد اینه که امسال لااقل نسبت به پارسال ساختمون مصلی یه کمی تکمیل تر شده و دیگه کنارو گوشه چادر نزدند که زیرش غرفه بزنند . اولین جایی که رفتم مثل عادت همیشگی غرفه کتابهای خارجی بود . هر چند که می گفتند امسال کتابهای خارجی بیشتری اومده ولی در عمل به جز چند غرفه که در زمینه کتابهای انگلیسی اضافه شده بود خبر خاصی در بقیه جاها نبود . البته اگه منظور از کشورهای خارجی کشورهای عربی باشند -که انواع و اقسام کتابهای قرآن و دینی رو آوردند- شاید این حرف که کشورهای خارجی هم در نمایشگاه شرکت کردند درست باشه . البته سال قبل مثلا کشورهایی مثل آرژانتین یا کره و... غرفه ای داشتند که لااقل توی اونها یه دوتا آدم نشسته بود که امسال از اونم خبری نبود .  رفتم به طبق بالا جایی که مخصوص موسسات بود اولین غرفه هم غرفه یونیسف بود . این یونسفی ها چند تا بروشور از فعالیت ها شون گذاشته بودند و اونها هم شور و حال پارسالو نداشتند . بعد رفتم به غرفه کتابهای عمومی . در این قسمت نسبت به سال قبل هم نظم بیشتری دیده می شد هم غرفه ها بیشتر بودند . اما غالبا کتابها تکراری بودند و باز هم حرف اولو کتابهای مذهبی می زد . مثلا من که به دنبال کتابی از قیصر امین پور بودم بجز یکی دو نسخه کاملا بی کیفیت چیزی تو این نمایشگاه ندیدم . بعد رفتم به یه غرفه که یه نفر از طریق اینترنت منو به اونجا دعوت کرده بود . اونجا هم یکی از نویسندگان کتاب اون انتشارات نشسته بود . رفتم اونجا و گفتم من ازتون یه کتاب به سلیقه خودتون واسه یادگاری می خوام و اونها هم هی داشتند فکر می کردند که من کی هستم ... البته تا آخرش هم نفهمیدند . آقای لاجوردی همون نویسنده کتاب مورد نظر روی کتاب خودش اسممو نوشت و این کتابو به من تقدیم کرد   ... دیگه بعد 3 ساعت گشتن تو نمایشگاه حسابی خسته شدم  . بازدید از نمایشگاه کتاب حسابی انرژی می گیره . یکی حرف جالی می زد چون تو محیط بسته این همه حجم آدم وجود داره تو سالن اکسیژن کافی برای نفس کشیدن نیست و آدم خسته می شه ... در هنگام خروج هم یه خانمی پیداش شد و گفت من از طرف صدا و سیما هستم می خوام نظرتونو در مورد نمایشگاه بدونم و من هم به سوالاتش در مورد نمایشگاه جواب دادم و دوباره مترو  و حرکت به سمت خونه .

+ نوشته شده توسط در 87/02/16 و ساعت |
 

نام ترانه : نفرین

خواننده : شکیلا

شعر : هما میر افشار

ترانه زیبای نفرین با صدای دلنشین شکیلا تبدیل به اثری به یاد ماندنی شده است . شنیدن این ترانه را به کلیه دوستان توصیه می کنم.

من از این دل به عذابم دل ز من پر از شکایت
گریه هام خیلی زیاده می تونه باشه حکایت


کار یک روز و دو روز نیست دل یه عمره در عذابه
من تو دست دل اسیرم قصه ما یه کتابه

تو که اسیر هوسی ، ترسم به دادم نرسی

منو به دنبالش کشونده ، یه روز کنار من نمونده

انگار یه عمره ، دارم تو سینه ، دیوونه ای در قفســـی
عاشق ترینه ، کارش همینه ، آروم نداره نفسی


تو که اسیر هوسی ، ترسم به دادم نرسی

الهی تو هم ، هرگز چو من شب ها سر آروم روی بالش نذاری
تو هم مثل من ، ای بی وفا کارت بشه عمری دیگه دیوونه
داری
تا که شاید در دل سنگت اشکی براین دلداده بباری
تا که شاید بر لب شیرین اسمی از این دیوونه بیاری



+ نوشته شده توسط در 87/02/13 و ساعت |
 

این هم یه مدل از پست های ابتکاری ام که با مشارکت شما تکمیل می شه ...

الان تو این پست پنج شخصیت ایرانی که دلم نمی خواد در حال حاضر جای اونا باشم و معرفی می کنم

1-     محمود احمدی نژاد رییس جمهور محترم که در هر زمینه ای به مردم خبر خوش می ده فرداش اون موضوع به جدی ترین مشکل مردم تبدیل می شه  .

2-     افشین قطبی که از اول فصل قول قهرمانی به هواداران پرسپولیس داد و هر چی جلوتر می ره رتبه پرسپولیس در جدول پایین تر می آد .

3-     سردار زارعی  (بدون هیچ توضیح اضافه )

4-     کامران نجف زاده مجری اخبار بیست وسی که بعضی وقت ها عجیب خبرها رو وارونه می گه. ( مثلا در روز دانشجوی پارسال ... ) خیلی زود محبوبیتشو از دست داد .

5-     ناصر محمد خانی ... یه روزی  مربی پرسپولیس بود اما از وقتی که اون ماجرای معروف شهلا بوجود اومد فراموش شد . ( پهلوان زنده را عشق است )

 

شما هم می تونید 5 نفرو انتخاب کنید .

 

+ نوشته شده توسط در 87/02/10 و ساعت |
 

1-     آقای کاشانی مدیر عامل باشگاه پرسپولیس در برنامه نود هفته قبل حرف جالب زد که من هر چی بیشتر به این مطلب فکر می کنم بیشتر سختی کار یک مدیر ورزشی رو می فهمم . آقای کاشانی فرمودند :

من غالبا هر وقت تیممون برنده می شه به بچه های تیمم می گم ، شما تونستید با پیروزی خودتون کار بزرگی انجام بدید و قلب میلیونها هوادار رو شاد کنید . خداوند کسی رو که قلب مردمو شاد کنه به بهشت می بره . حالا این هفته بعد از باخت پرسپولیس به استقلال اهواز هم به اونها گفتم شما باعث ناراحتی خیلی از هواداران شدید و باعث شدید بعضی از اونها سکته کنند . خداوند اونهایی رو که باعث ناراحتی مردم بشند در جهنم عذاب می کنه ...

2-     یه واژه ای به گوشم رسید به نام فنگ شویی . از اونجا که برای اولین بار به این کلمه رسیدم تو نت با جستجوی فارسی در موردش تحقیق کردم . از اونجا که خودم هنوز هم اطلاعات کاملی در موردش ندارم و فکر می کنم دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنند زیاد حال خوندن این مطالبو ندارند در موردش توضیح نمی دم . اما اگه کسی خواست در موردش چیزی بدونه کافیه که کلمه فنگ شویی رو جستجو کنه و تو صفحه اول نتایج جستجو بره تو سایت آفتاب ... به نظر من مطلب جالبیه ...

3-     از این پست دیگه این وبلاگ کم کم به سمت مسیر اولیه اش که سال قبل داشت می ره ... یعنی تا چند تا پست بعدی از نوشتن چیزهای عجیب خبری نیست !!! البته اگه خودشون اتفاق نیفتند . الان هم اسامی ده آهنگ برتر تاریخ گیتار و پیدا کردم که به صورت زیره :

1-     دود بر روی رودخانه 2- لبخندهایی شبیه یک جوان 3- به این راه برو 4- غبار بنفش 5- کودک دوست داشتنی من 6- شهر بهشت 7- آس ورقها 8- ورود مرد شنی 9- زیرپل 10 – به جنگل خوش آمدی

 

+ نوشته شده توسط در 87/02/02 و ساعت |
 

در یکی از برنامه های گفتگوی تلویزیونی که امروز از تلویزیون پخش شد مجری برنامه را با شعری از حافظ اینطور شروع کرد :

بیا تا گل برافشانیم و طرحی نو در اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

حالا با هم یکبار اصل شعر را مرور می کنیم :

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

جالب است که این جناب مجری تصور کرده که مردم هنوز هم در زمان انتقال خبر با دود به سر می برند و تا حالا هیچکدام از آنها اشعار حافظ به گوششان نرسیده است . اینجا بحث در زمینه توانایی فهم اشعار حافظ و سمبولیکهای بی نظیربکار رفته توسط حافظ در اشعارش انجام نمی شود ، اما نکته جالب این است که حتی اشعار حافظ هم که گفته می شود اشعارش همه بیت الغزل معرفت است از زیر سانسورهای شدید در امان نمی ماند :

یک داستان :

چند سال پیش روزنامه ای در ایران با نام آریا منتشر می شد که به همراهی بقیه روزنامه هایی که در آن زمان روزنامه زنجیره ای لقب گرفتند یک شبه تعطیل شد . این روزنامه مطلبی از یکی از دبیران اموزش و پرورش نوشته بود :

در کتاب فارسی در دوران پیش از انقلاب و اوایل آن درسی وجو داشت که داستان عشق دختر و پسری را بیان می کرد . در قسمتی از این داستان پسر رو به دختر می کند و می گوید : اکنون عشق تو در دل من کارگر افتاده است . در آن روزهایی که شور انقلابی در جامعه موج می زد عده ای به سراغ کتابهای درسی آمدند و پس از بررسی این درس به این نتیجه رسیدند که کلمه کارگر که در این درس بکار رفته است موافق شعارهای کمونیست ها می باشد . بنابراین پس از برسی کلمه کارگر از متن درس حذف شد و به جای آن از کلمه عمله استفاده شد و متن کتاب به این صورت در آمد . پسر رو به دختر کرد و گفت : اکنون عشق تو در دل من عمله افتاده است ...

 

+ نوشته شده توسط در 87/01/26 و ساعت |
 

سلام

سال 1387 شروع شد چون در مورد این سال قبلا توضیح دادم دیگه توضیح نمی دم . پیشگویی های مربوط به این سال هم فعلا ارایه نمی شه . اصرار نکنید . تو این پست می خوام خبرهای جالبی که در این مدت اتفاق افتاد و مورد پسند وبلاگ قوقولی قوقو بود براتون بیارم  .

-        نانسی عجرم  (دیگه همه می شناسیدش و پارسال هم یکی دوتا از کارهاش تو این وبلاگ ترجمه شد ) از سوی القاعده تهدید به مرگ شد . القاعده این خواننده رو به فساد متهم کرده و اعلام کرده که سر این خواننده رو خواهد برید . اما مدیر برنامه های نانسی اعلام کرد که از این تهدیدها به هیچ وجه نمی ترسند و در تمام کشورهایی که نانسی طرفدار داره برنامه اجرا خواهند کرد .

-        علی دایی که دیگه معرف حضور هست . همونطور که پیش بینی می شد این مربی بزرگ در عرصه مربیگری تیم ملی کاملا شکست خورده و اونهایی که با انتخاب علی دایی به سمت مربیگری تیم ملی داشتن براش سوت بلبلی می زدند الان فهمیدند که تیم ملی آزمایشگاه نیست که هر کس از راه رسید مربی اش بشه . اما بحث اصلی اینجا نیست . مساله در مورد علی دایی و جادوگره . مثل این که علی دایی اخیرا داستان جادوگرو تایید کرده و گفته پسر جادوگر که می خواست بره مکه بره برای حلالیت اومد پیشم و داستان و به من گفت و برای بازی بعدی نشونه هایی به من داد ... و من به سراغ آیت ا... بهجت رفتم که ایشون منو اصلا نمی شناخت و مدت دیدارمون 30 ثانیه بیشتر طول نکشید . آقای بهجت به من گفت تو خیلی تو چشم مردم هستی و یه نماز با ایشون خوندم و... ( حالا من دارم محاسبه می کنم که علی دایی در طول این 30 ثانیه چه نمازی خونده )

-        و اما مهم ترین خبر دستگیری سردار زارعی رییس آگاهی تهران و از سران طرح مقابله با بدحجابی و اراذل و اوباش بود.  هنوز ماجرای درگیری پارسال نیروی انتظامی در میدان هفت تیر با سه دختر یادمون نرفته . حالا جناب سردار با شش زن و دختر در وضعیتی بسیار زننده دستگیر می شه و زنها اعتراف می کنند که جناب سرداراز اونها می خواسته که لخت پشت سرش نماز بخونند ... و اگه اقدامات سریع و به موقع در خصوص این دستگیری از طرف خود آیت ا... شاهرودی نبود معلوم نبود که جناب سردار الان در چه وضعی بود

 

نتایج

1-     خوبه که کم کم علت اصلی چنین طرحهایی داره مشخص می شه .

2-     اونهایی که می گن اسلام دین قدیمیه و به روز نمی شه به مدل نماز خوندن سردار توجه کنند .

3-     من نمی دونم آیا آقایون اراذل و اوباش هم با شش زن و دختر تو یک خونه بودند یا نه ؟؟؟

4-     بهرام که گور می گرفتی همه عمر ............ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

5-     واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند ....... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

6-      تو خود حدیث مفصل بخوان از این دفتر

7-     ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده توسط در 87/01/18 و ساعت |
 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا عاشق می شود . وقتی که اشک می ریزد از آسمان باران می بارد . وقتی قلبش تندتند می زند رودها می خروشند . وقتی در انتظار است شب و روز را می آفریند . وقتی امیدوار است  زمین سبز می شود ... هر چقدر امید در دلش بیشتر می شود زمین سرسبزتر می شود . وقتی می خندد گلها شکوفه می دهند و وقتی  از حرارت عشق می سوزد روزها را گرم می کند .

بهار یعنی عشق خدا . یعنی خداوند به عشقش امیدوار شده است . یعنی خداوند دارد می خندد . یعنی خداوند دوستمان دارد .

ببین ... ببین ... وقتی خدا عاشق می شود ، وقتی می خندد ، وقتی امیدوار می شود  ... و وقتی تنها اشک می ریزد  ... چقدر بخشند ه و مهربان است که این همه نعمت به ما می بخشد . به ما فرصت می دهد . به ما جرات می دهد . به ما می آموزد که عاشق باشیم و مهربانی کنیم . به ما می آموزد که مشکلات را در کوههای وجود خود پنهان کنیم و لبخند بزنیم و با لبخند خود دنیا را زیبا کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

می خندیم چون دنیا برای ما آفریده شده

می خندیم چون فرصت زندگی پیدا کردیم

می خندیم چون عاشق می شویم

و می خندیم چون آفریننده ما عاشق است

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا با نام تو به این سال پایان می دهیم

خدایا با نام تو سال جدید را آغاز می کنیم

خدایا روزهایی را که از تو جدا بودیم در شمار عمر ما محسوب نکن

خدایا امسال روزهای جدایی مان را کمتر کن

ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری

گلزار بین در آب نقش یار بین

آن نرگس خمار بین وآن غنچه های احمری

در جان گل بلبل نگر ، وز گل به عقل کل نگر

کل عقل غارت می کند نسرین اشارت می کند

کاینک پس پرده است آن کو می کند صورتگری

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |